خانه عناوین مطالب تماس با من

" شاهکارهای شعر نو پارسی"

" شاهکارهای شعر نو پارسی"

دسته‌ها

  • مهدی اخوان ثالث 6
  • فریدون مشیری 4
  • فریدون توللی 1
  • ایرج‌ میرزا 1
  • پروین اعتصامی 1
  • محمد علی بهمنی 1
  • نادر نادرپور 1
  • خسرو گلسرخی 1
  • گلچین گیلانی 1
  • احمد شاملو 2
  • ژاله اصفهانی 1
  • مهدی سهیلی 1
  • حمید مصدق 1
  • منوچهر شیبانی 1
  • سیمین بهبهانی 1
  • فروغ فرخزاد 1
  • مهدی حمیدی شیرازی 2
  • بسیج خلخالی 1
  • سیاوش کسرائی 1

ابر برجسب

فریدون مشیری مهدی حمیدی شیرازی سیاووش کسرایی آرش کمانگیر خروش فردوسی اشکی در گذرگاه تاریخ کتابداری فیلم مستند شبکه4 کتابخانه مرگ قو محمد قلی بسیج خلخالی نامه رسان در امواج سند سیمین بهبهانی

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • شوش را دیدم.
  • زنی را می شناسم من...
  • از کرم ابریشم تا پروانه یک پیله فاصله است.
  • درد گنگ
  • "مستندخانه"
  • آرش کمانگیر
  • خروش فردوسی
  • اشکی در گذرگاه تاریخ
  • مرگ قو
  • نامه رسان

نویسندگان

  • مهدی فرزه 38

بایگانی

  • اسفند 1396 1
  • تیر 1395 1
  • اسفند 1394 1
  • بهمن 1394 1
  • شهریور 1394 1
  • مرداد 1394 5
  • تیر 1394 28

تقویم

اسفند 1396
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29

جستجو


آمار : 33577 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • قصه ی شهر سنگستان دوشنبه 8 تیر 1394 01:35
    قصه ی شهر سنگستان دو تا کفتر نشسته اند روی شاخه ی سدر کهنسالی که روییده غریب از همگِنان در دامنِ کوه قوی پیکر دو دلجو مهربان با هم دو غمگین قصه گوی غصه های هر دوان با هم خوشا دیگر خوشا عهدِ دو جانِ همزبان با هم دو تنها رهگذر کفتر نوازش های این آن را تسلی بخش تسلی های آن این را نوازشگر خطاب ار هست : خواهر جان جوابش :...
  • چکیده هایی از کتاب بدعت ها و بدایع نیما یوشیج 3 نوشته ی مهدی اخوان ثالث دوشنبه 8 تیر 1394 01:00
    چکیده هایی از کتاب بدعت ها و بدایع نیما یوشیج 3 نوشته ی مهدی اخوان ثالث نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی و آلودگی است و سرشار از عصمت و صفای روستایی،به باباطاهر می ماند؛ مخصوصا حساسیت و سوز سخنش، و به این اعتبار که در کُنه اعراض تصاویر و تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمه ی فکری...
  • هی فلانی! زندگی شاید همین باشد دوشنبه 8 تیر 1394 00:55
    هی فلانی! زندگی شاید همین باشد عُقده ی خود را فرو می خورد چون خمیرِ شیشه، سوزان جُرعه ای از شعله و نِشتر و به دُشخواری فرو می بُرد : لقمه ی بُغضی که قُوتِ غالبش آن بود... "هی فلانی! زندگی شاید همین باشد یک فریبِ ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی من گمانم زندگی باید همین...
  • کارون یکشنبه 7 تیر 1394 00:48
    کارون بلم آرام چون قوئی سبک بال به نرمی بر سر کارون همی رفت به نخلستان ساحل قرص خورشید ز دامان افق بیرون همی رفت شفق بازی کنان در جنبش آب شکوه دیگر و راز دگر داشت به دشتی پر شقایق باد سر مست تو پنداری که پا ورچین گذر داشت جوان پارو زنان بر سینه موج بلم میراند و جانش در بلم بود صدا سر داد غمگین در ره باد: ” دو زلفونت...
  • کوچه شنبه 6 تیر 1394 23:55
    کوچه تاریخچه شعر کوچه ـ فریدون مشیری با صدای خود شاعر بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر...
  • شاسیار جمعه 5 تیر 1394 20:34
    شا سیار متن و ترجمه آهنگ شاسیار متن آهنگ به کورمانجی اوره آسمین ارمان ارمان دگورمژن دگورمژن کریه برخان خاده جان دبارژن همدل هوال عزیز جان ته ناویژم چاو شور پرن ارمان ارمان سره ساوو اورزه لنگه هوال جان ورین راوه؟ بکن برا عزیز جان درد بلاوه متن آهنگ به کورمانجی لاتین Ewri asmîn erman erman erman erman degurmijin...
  • خوان هشتم و آدمک جمعه 5 تیر 1394 20:19
    خوان هشتم و آدمک خوان هشتم ... یادم آمد ، هان داشتم می گفتم آنشب نیز سورت سرمای دی بیدادها می کرد . و چه سرمایی! چه سرمایی! باد برف و سوز وحشتناک ، لیک ، خوشبختنانه آخر ، سرپناهی یافتم جایی .~ گرچه بیرون تیره بود و سرد ، همچون ترس ، قهوه خانه گرم و روشن بود ، همچون شرم . گرم ، از نفس ها ، دودها ، دم ها ، از سماور، از...
  • نقد زمستان جمعه 5 تیر 1394 14:39
    «زمستان‌» سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌، سرها در گریبان است‌. کسی سر بر نیاردکرد پاسخ‌گفتن و دیدار یاران را. نگه جز پیش پا را دید نتواند، که ره تاریک و لغزان است‌. و گر دست محبّت سوی کس یازی‌، به اکراه آورد دست از بغل بیرون‌; که سرما سخت سوزان است‌. نفس‌، کز گرمگاه سینه می‌آید برون‌، ابری شود تاریک‌. چو دیوار ایستد در...
  • 38
  • 1
  • صفحه 2